چاپ آراد >> مطالب >> صنعت چاپ و توسعه صنعت در دوران امیرکبیر

با اعزام دومین گروه از محصلان ایرانی به لندن مقدمات ورود صنعت چاپ به ایران فراهم آمد. میرزا صالح شیرازی فرزند حاجی باقرخان کازرونی در ۱۹ آوریل ۱۸۱۵ میلادی عازم انگلستان و پس از پنج سال در سال ۱۸۱۹ از طریق اسلامبول رهسپار ایران شد و به شهر تبریز رفت. عباس میرزا نایب السلطنه او را مناسب تحصیلاتش به کار گمارد. او چاپخانه ای در این شهر راه اندازی کرد. باسمه خانه نام اولیه چاپخانه بود و میرزا صالح اولین فردی است که به عنوان «باسمه چی» در ایران شناخته شده است اما قبل از او در عهد صفویان مبلغان کاتولیک در شهر اصفهان اولین چاپخانه را دایر کردند. «... کشیشی از فرقه کرملی ... و از مردم تولوز به نام آنژدوسن ژوزف در ۱۶۶۰ میلادی به ایران آمده و کتاب هایی راجع به کشور ما نوشته که از آن جمله است تاریخ ایران و مرکبات طبی ایران که در سال ۱۶۸۱ میلادی در پاریس به امر لویی چهاردهم چاپ شده و کتابی در لغت فارسی به فرانسه و ایتالیایی و لاتینی.»۱این چاپخانه دارای حروف سربی بود و کتاب «رساله جهادیه» یا فتح نامه که مجموعه ای از نوشته های میرزا عیسی (بزرگ) قائم مقام اول در ارتباط با جنگ های ایران و روسیه بود در این چاپخانه به چاپ رسید.۲ گویا در همان زمان دکتر کرمیک انگلیسی پزشک مخصوص عباس میرزا نیز رساله ای در باب بیماری آ بله نوشته که منتشر شد.

رساله دکتر کرمیک را محمدبن عبدالصبور خویی در سال ۱۲۴۵ در تبریز ترجمه کرده بود.۳چاپخانه میرزا صالح نیز سربی بود و با آنکه دومین فردی است که چاپخانه در تبریز دایر کرد اما از آنجا که رشته تحصیلی وی در انگلستان مربوط به صنعت چاپ می شد به همین دلیل او را بانی ترویج علم و فرهنگ در ایران می دانند.نکته حائز اهمیت در مورد میرزا صالح این است که او نمی دانست قبل از او در تبریز آقازین العابدین چاپخانه ای دایر کرده و چون به اهمیت کار بسیار علاقه مند بود در سفری به روسیه چند دستگاه چاپ خریداری کرده و به تبریز آورد. عباس میرزا، میرزا جعفر معروف به امیر را برای یاد گرفتن صنعت چاپ به روسیه فرستاد. میرزا جعفر در سال ۱۲۴۰ یک نسخه از گلستان سعدی را به چاپ رساند.در همین سال فتحعلی شاه قاجار آقازین العابدین تبریزی را به تهران فرا خواند و او را در پایتخت با کمک منوچهرخان گرجی معتمدالدوله در تکیه ای که به نام وی بود منزل گرفت و کتب بسیاری را به چاپ رساند و هشتصد هزار جلد کتاب را چاپ کرد.«کاغذ اخبار» اولین روزنامه رسمی مملکتی در ایران است که در یک برگ به صورت ماهنامه منتشر شد. این روزنامه در ابتدا نامی نداشت و بعدها در دوران میرزا تقی خان امیرکبیر به نام وقایع اتفاقیه در تهران منتشر شد.

آشنایی با تمدن اروپایی سرآغازی بر استفاده بی رویه از کالاهای آنها شد اما هنگام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر چنین نبود و اصرار او بر استفاده از امکانات داخل کشور و همچنین ایجاد کارخانه های متعدد گامی بود در راه استفاده صحیح از علم و تمدن اروپاییان اما با شهادت امیر کارهای نیمه تمام وی تا پایان حیات سلسله قاجاریه پیگیری نشد و کالاهای غربی به طرق مختلف به کشور وارد می شدند و سرانجام گرانی قند وارداتی از روسیه آتش جنبش مشروطیت را شعله ور ساخت و سرانجام اسباب انقراض این سلسله در سال ۱۲۹۹ فراهم آمد.
صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر

«سیاست ترقی اقتصادی امیر بر پایه ایجاد صنعت جدید، پیشرفت کشاورزی و توسعه بازرگانی داخلی و خارجی بنا شده بود. وجهه نظر عمومی او ساخته وضع اقتصادی جامعه ای بود که در نظام اقتصادی کشاورزی عقب افتاده ای سر می کرد. از صنعت جدید بی بهره مانده، ذخیره طلای آن به خارج روان بود و مصرف کننده کالای بی مصرف فرنگی بود... در اینکه امیر از پیشرفت صنعت مغرب آگاه بود، تردیدی نیست.نقشه امیر در بنای صنعت ملی شامل استخراج معدن، ایجاد کارخانه های مختلف، استخدام استادان فنی از انگلیس یا پروس، فرستادن صنعتکاران به روسیه، خرید کارخانه از فرنگ و حمایت از محصولات داخلی بود.»۴ امیر درصدد کارخانه های پارچه های پشمی و ماهوتی، کاغذ سازی، بلورسازی، چدن ریزی، تصفیه شکر، قندسازی، نجاری و اسباب چرخ سازی، شماعی و حریر بافی بود. ضمن آنکه در آن زمان از سرچپق و سرقلیان گرفته تا سماور و استکان و نعلبکی از اروپا و به خصوص انگلیس و روسیه وارد ایران می شد. سماور های روسی نیکلا، در برخی خانه هایی مردم ایران یافت می شد. قبل از آنکه اشاره ای داشته باشیم به کارخانه هایی که به همت امیر در ایران پی افکنده شد، با توجه به آنکه در سالروز یکصد و پنجاه و هفتمین سالگرد شهادت آن مرد بزرگ (دهم ژانویه برابر با ۲۱ دی ماه) هستیم، بد نیست قصه دردناک سماورساز اصفهانی را با هم بخوانیم؛ ابوالحسن فروغی در این باره می گوید: «شخصی از اعیان که گویا در اوان سلطنت ناصر الدین شاه وقتی در اصفهان بوده، برای یکی از دوستان حکایت نموده است که روزی در باغ دیوان خانه اصفهان جلو عمارت مشهور چهل ستون به اتفاق چند نفر دیگر به انتظاری نشسته بودیم. گدای کور پیری، عصازنان پیدا شد و به طرزی سوال کرد که مورد توجه و رقت آمد.

هرکس چیزی داد و یکی، دو قرانی در دست بیچاره فراهم گردید. پس سائل کور گفت : «آقایان شما وجه معاش امروز و امشب مرا کرامت کردید و نقداً از تلاش روزی یک روزه فراغتم دادید. می خواهید در این فراغت برای شما قصه ای بگویم.» گفتیم بگو گفت: من مردی دواتگر و بینا بودم و در همین شهر در بازار دواتگران دکانی داشتم.یک روز غفلتاً دیدم ماموران حکومت آمده، تمام دواتگران را به حضور حاکم می خوانند و در این امر جد کامل دارند. چندان که موجب اضطراب شد. لیکن چون چاره از اطاعت نبود دکان ها را بستیم و همه از استاد و شاگرد روانه شدیم. ما را به هیات اجماع به محضر حکومت درآوردند. حاکم گفت: کلیه دواتگران همین جماعت اند و دیگر کسی باقی نیست؟ گفتیم نه. پرسید: شاگردان نیز همراهند؟ گفتیم بلی. گفت: اشیان مرخص اند، بروند. شاگردان رفتند. دیگر بار حاکم گفت: استادان در میان خود آنها را که استادترند جدا سازند. چنین کردیم. باز فرمود: منتخب شدگان بمانند و دیگران بروند چون رفتنی ها رفتند، به باقی ماندگان گفت: شما نیز همان کار کنید و این نخبه چینی تکرار یافت تا من و یک نفر از همکاران به جا ماندیم.

به ما نیز فرمود: شما هم استادتر را معلوم دارید. رفیق من به من اشاره نمود که این استاد تمام ماست و من شاگرد اویم. پس آن رفیق را نیز مرخص کرد و رو به من آورده و گفت: امیر تو را به تهران خواسته است. آنگاه فرمود تا وجهی برای خرج سفر پیش من گذاشتند و گفت باید هرچه زودتر به راه افتی. من بی آنکه بدانم مقصود چیست با اندیشه بسیار و رعبی که از اسم امیر در دل ها بود به تهران شتافتم و به درگاه امیر رفتم و عریضه ای که حاکم اصفهان نوشته بود، دادم. چون عریضه به عرض امیر رسید مرا به حضور خویش خواست. لرزان به آن محضر باشکوه درآمدم. فرمود از کجایی و چه کاره ای؟ عرض کردم از اهالی اصفهان و استاد دواتگرم. فرمود رفتند و از صندوق خانه چیزی نادیده آوردند و پیش من گشودند. بعداً دانستم که نام آن چیز سماور است و بیشتر در پختن چای به کار می آید.چون سماور گشوده شد و من آن را درست دیدم، امیر فرمود: می توانی نظیر آن را بی کم و کاست بسازی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: کوره زدن و فراهم آوردن اسباب و ساختن یک نمونه چقدر مخارج دارد؟ مبلغی گفتم. فرمود تا فوراً حاضر ساختند و امر نمود تا محلی برای کوره بندی دادند و از هر جهت مساعدت کافی کردند. نظیر سماور را در چند روز ساختم و به خدمت امیر برده، دید و تحسین بلیغ کرد و منشی را پیش خواند. در همان مجلس فرمانی نگاشتند که مدت ۱۰ سال ساختن سماور مخصوص این استاد است و حکمی به حاکم اصفهان نوشتند که مبلغ ۱۰۰ تومان برای ساختن کوره و دکان و تهیه اسباب در وجه فلان بپردازید و او را در حمایت دولت از هرگونه مزاحمت آسوده بدارید تا با خیال فارغ سماور بسازد و به معرض فروش بگذارد. پس این حکم و فرمان به دست من داد و مرا با خرج بازگشت اجازه مراجعت بخشید.بعد از آن دوره رعب و تشویش با دل شادمان به اصفهان آمدم و حکم را به حاکم نمودم. بی درنگ نقد معهود پرداخت شد و هرگونه همراهی به جای آوردند.

دکانی وسیع و مناسب گرفتم و به ساختن کوره و تهیه لوازم پرداختم. اما هنوز موقع شروع به کار نرسیده بود که بار دیگر مامورین حکومت آمدند و گفتند: امیر معزول شده و تو باید آن ۱۰۰ تومان را بی هیچ کسری رد کنی. هرچه به لابه گفتم: آن مبلغ را به مصرف اینکه می بینید رسانیده ام، اکنون مهلتی عطا شود تا مشغول کار گردم و نقد منظور را از این طریق جمع آورده، ادا کنم، کسی گوش به الحاح من نداد. دکانم را خراب کردند و آنچه در خانه و دکان داشتم بردند و چون به ادعای ایشان باز چیزی از ۱۰۰ تومان کم ماند، روزها مرا گرد شهر گردانیدند و در سر بازارها و گذرگاه ها چوب بر سر و روی من زدند که مردم بازاری و راهگذر به رقت آیند و برای تخفیف عذاب من چیزی بدهند تا به این شکل کسر نقدی که می خواستند

گرد آمد و هردو چشم من از این صدمه کور شد. از آن روز ناچار گدا و سائل به کف شدم و به روزگاری افتادم که می بینید.»۵

پی نوشت ها:

۱و۲- محبوبی اردکانی، دکتر حسین، تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران، جلد اول، صص ۲۱۲-۲۰۹، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸، تهران

۳- آدمیت، فریدون، امیر کبیر و ایران، ص ۳۳۲، انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۱، تهران

۴- همان، صص ۸-۳۸۷

۵- اسناد و نامه های امیر کبیر، صص ۹-۲۵۷، به کوشش سیدعلی آل داوود، سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۹، تهران